مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
شَصت وسه سال زندگیات، مهربان گذشت با کیسههای وَصلهایِ آب و نان گذشت شَصت وسه سال زندگیات بین کوچهها در بـنـدۀ خـدا شـدن این و آن گـذشـت گـاهی مـیان دورتـریـن خـانـۀ زمـیـن گاهی مـیان دورتـرین آسـمـان گذشت گـاهی کـنـارِ سـفـرۀ بـیـوهزنـان شهـر گاهی کـنارِ خـاطـرۀ کـودکـان گذشت وقتِ نزول، حضرتِ خاکینشین شدی وقت صعود ردّ تو از بیکران گذشت آن روزها که شعب ابیطـالـبـی شدی ایـام درد بـود ولـی هـمـچـنـان گذشت ای آنکه زنـدگـی تو خرج نجـات شد ای آن که زندگی تو با مردمان گذشت بـرگـرد رنج و درد بـشـر را نگاه کن یک عدهای به عشق تو دور از وطن شدند یک عـدهای نـدیـده اویـس قـرن شـدند از خــانــوادهاَم هــمــه عَـبــدُاللَهِ شـمـا از خـانـوادهات هـمه آقـای مـن شـدنـد تـو پـیـر خــانـواده بـزرگ قـبــیـلـهای محـصـولِ زنـدگیِ تـو پـنـج تـن شـدند یک عده زینب و علی و فـاطمه شدند یک عدهای حسین شدند و حسن شدند یک عـده بچههای تو پـاره جگـر ولی یک عـده بـچـههای تو پـارهبـدن شدند این کـشـتـهها تـمام جگـر گـوشۀ توأند یا ایـهـا الـرّسـول بـبـین بیکـفـن شدند »یا مصـطـفاه» این تن پامال را ببـین |